23 2
تا به گيسوى تو دست ناسزايان كم رسد * هر دلى از حلقه « 1 » در ذكر يا رب يا ربست
2 3
كشتهء چاه زنخدان توام كز هر طرف * صدهزارش گردن جان زير طوق غبغبست « 101 »
3 4
شهسوار من كه مه آيينهدار روى اوست * تاج خورشيد بلندش خاك نعل مركبست « * »
4 5
عكس « 2 » خوى بر عارضش بين كآفتاب گرمرو * در هواى آن عرق تا هست هر روزش تبست
5 6
من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مى * زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهبست « 102 »
6 7
اندر آن ساعت كه بر پشت صبا بندند زين * با سليمان چون برانم من كه مورم مركبست « 9 »
- 8
آنكه ناوك بر دل من زيرچشمى مىزند * قوت جان حافظش در خندهء زير لبست
7 9
آب حيوانش ز منقار بلاغت مىچكد * زاغ كلك من بنام « 3 » ايزد چه عالىمشربست
8
32 [ خدا چو صورت ابروى دلگشاى تو بست ]
33 1
خدا چو صورت ابروى دلگشاى تو بست * گشاد كار من اندر كرشمههاى « 4 » تو بست
1 2
مرا و سرو « 5 » چمن را به خاك راه نشاند * زمانه تا قصب نرگس « 6 » « ( 1 ) » قباى تو بست
2 3
ز كار ما و دل غنچه « 7 » صد گره بگشود * نسيم گل چو دل اندر پى هواى تو بست « 103 »
3 4
مرا به بند تو دوران چرخ راضى كرد * ولى چه سود كه سر رشته در رضاى تو بست
4 5
چو نافه بر دل مسكين من گره مفكن * كه « 8 » عهد با سر زلف گرهگشاى تو بست
5
هامش
( 101 ) چاه زنخدان
( 102 ) مذهب مى و معشوق
( 103 ) فتح قلب
( 1 ) . چنين است در خ و ق ، ولى غالب نسخ : زركش
( 1 ) . هر دلى در حلقهاى
( 2 ) . تاب خوى
* . اين بيت را ندارد
( 3 ) . بناميزد
( 4 ) . كرشمهها
( 5 ) . مرغ چمن را ز دل ببرد آرام
( 6 ) . نرگس و قبا
( 7 ) . بس گره
( 8 ) . چو عهد