تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
17 4
در چمن باد بهارى ز كنار گل و سرو * به هوادارى آن عارض و قامت برخاست
4 5
مست بگذشتى و از خلوتيان ملكوت * به تماشاى تو آشوب قيامت برخاست
5 6
پيش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت * سرو سركش كه به ناز از « 1 » قد و قامت برخاست
6 7
حافظ اين خرقه بينداز مگر جان ببرى * كآتش از خرقهء سالوس « 2 » و كرامت برخاست
7

22 [ چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست ] « 110 »

26 1
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست « 101 » * سخن‌شناس نئى « 3 » جان من خطا اينجاست
1 2
سرم بدينى و عقبى فرونمىآيد « 102 » * تبارك اللّه ازين فتنها كه در سر ماست « 103 »
2 3
در اندرون من خسته‌دل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست « 104 »
3 4
دلم ز پرده برون شد كجائى اى مطرب * بنال هان كه ازين پرده كار ما به نواست « 105 »
4 5
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود * رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست « 106 »
5 6
نخفته‌ام ز خيالى كه مىپزد « 4 » دل من * خمار صد شبه دارم شرابخانه كجاست
6 7
چنين كه صومعه آلوده شد ز خون دلم * گرم به باده بشوئيد حق بدست شماست « 107 »
7 8
از آن بدير مغانم عزيز مىدارند * كه آتشى كه نميرد هميشه در دل ماست « 108 »
8 9
چه ساز بود كه در پرده « 5 » مىزد آن مطرب * كه رفت عمر و هنوزم « 6 » دماغ پر ز هواست « 109 »
9
هامش
( 101 ) سخن اهل دل ( ر ك ف ) . ( 102 ) استغنا و آزادى عرفانى ( 103 ) استغنا ( 104 ) عشق الهى ( 105 ) سماع ( 106 ) خوشبينى به جهان پس از رجوع از حق ( ر ك ف ) . ( 107 ) تركيب ضعيفى است ( ر ك ف ) . ( 108 ) آتش عشق ( 109 ) آتش عشق ( 110 ) عرفانى عالى ( 1 ) . كه به ناز قد و قامت ( 2 ) . سالوس كرامت ( 3 ) . نئى دلبرا ( 4 ) . مىپزم ، شبهاست ( 5 ) . بنواخت دوش آن مطرب ( 6 ) . دماغم هنوز پر ز هواست