14 10
مگر گشايش حافظ در اين خرابى بود * كه بخشش ازلش در مى مغان انداخت « 101 »
9 11
جهان بكام من اكنون شود كه دور زمان * مرا به بندگى خواجهء جهان انداخت « 102 »
10
17 [ سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت ] « 108 »
18 1
سينه « 1 » از آتش دل در غم جانانه بسوخت * آتشى بود درين خانه كه كاشانه بسوخت
1 2
تنم از واسطهء دورى دلبر بگداخت * جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت « 103 » « * »
2 3
سوز دل بين كه ز بس آتش اشكم دل شمع « 104 » * دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
4 4
آشنائى نه غريبست كه دلسوز منست « 105 » * چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت
5 5
خرقهء زهد مرا آب خرابات ببرد * خانهء عقل مرا آتش ميخانه « 2 » بسوخت
6 6
چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست * همچو لاله جگرم بىمى و خُمخانه « 106 » « 3 » بسوخت
7 7
ماجرا كم كن و بازآ كه مرا مردم چشم * خرقه از سر بدر آورد و به شكرانه بسوخت
8 8
ترك افسانه بگو حافظ و مى نوش دمى * كه نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت
9
18 [ ساقيا آمدن عيد مبارك بادت ] « 109 »
19 1
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت * وان مواعيد كه كردى مرواد از يادت « 107 »
1 2
در شگفتم كه درين مدّت ايام فراق * برگرفتى ز حريفان دل و دل مىدادت
2
هامش
( 101 ) آبادى بعد از خرابى
( 102 ) مدح
( 103 ) درد و هجران
( 104 ) تركيب ضعيفى است و شايد : آتش و اشكم ( ر ك ف ) .
( 105 ) ايضا تركيب ضعيفى است ( ر ك ف ) .
( 106 ) انجوى : پيمانه
( 107 ) عيد رمضان و آزادى مىخوارگى ( ر ك ف ) .
( 108 ) ساده و عالى
( 109 ) ساده و عالى
( 1 ) . سينهام ز آتش
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده استهركه زنجير سر زلف پرىروى تو ديد * دل سودازدهاش بر من ديوانه بسوخت3
( 2 ) . خُمخانه
( 3 ) . پيمانه