تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
12 2
گفتمش مگذر زمانى گفت معذورم بدار * خانه‌پروردى چه تاب آرد غم چندين غريب
2 3
خفته بر سنجاب شاهى نازنينى را چه غم * گر ز خار و خاره سازد بستر و بالين غريب
3 4
اىكه در زنجير زلفت جاى چندين آشناست * خوش فتاد آن خال مشكين بر رخ رنگين غريب
4 5
مىنمايد عكس مى در رنگ روى مهوشت * همچو برگ ارغوان بر صفحهء نسرين غريب
5 6
بس غريب افتاده است آن مور خط گرد رخت * گرچه نبود در نگارستان خط مشكين غريب « 101 »
6 7
گفتم اى شام غريبان طرّهء شبرنگ تو * در سحرگاهان حذر كن چون بنالد اين غريب
7 8
گفت حافظ آشنايان در مقام حيرتند « 102 » * دور نبود گر نشيند خسته و مسكين « 1 » غريب
8

15 [ اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت ] « 106 »

16 1
اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت « 103 » « 104 » * وى مرغ بهشتى كه دهد دانه و آبت
1 2
خوابم بشد از ديده درين فكر جگرسوز * كآغوش كه شد منزل آسايش « 2 » و خوابت « 105 »
2 3
درويش نمىپرسى و ترسم كه نباشد * انديشهء آمرزش و پرواى ثوابت
3 4
راه دل عشّاق زد آن چشم خمارى « 3 » * پيداست ازين شيوه كه مستست شرابت
4 5
تيرى كه زدى بر دلم از غمزه خطا رفت * تا باز چه انديشه كند راى صوابت
5 6
هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدى * پيداست نگارا كه بلند است جنابت
6
هامش
( 101 ) خط ( ر ك ف ) . ( 102 ) حيرت آشنايان ( 103 ) شاهد قدسى ( 104 ) بند نقاب ( ر ك ف ) . ( 105 ) غيرت سالك ( 106 ) عرفانى متوسط ( 1 ) . غمگين ( 2 ) . منزل و مأواگه ( 3 ) . خمارين
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 205 | شمس الدين حافظ