تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
13 7
دور است سراب ازين « 1 » باديه هشدار * تا غول بيابان نفريبد به سرابت « 101 »
7 8
تا در ره پيرى بچه آئين روى اى دل * بارى بغلط صرف شد ايّام شبابت
8 9
اى قصر دل‌فروز كه منزلگه انسى * يا رب مكناد آفت ايّام خرابت
9 10
حافظ نه غلاميست كه از خواجه گريزد * صلحى « 2 » كن و بازآ كه خرابم ز عتابت
10

16 [ خمى كه ابروى شوخ تو در كمان انداخت ] « 110 »

17 1
خمى كه ابروى شوخ تو در كمان انداخت * به قصد جان « 3 » من زار ناتوان انداخت « 102 »
1 2
نبود نقش « 4 » دوعالم كه رنگ « 5 » الفت بود * زمانه طرح محبّت نه اين زمان انداخت « 103 »
8 3
به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشى كرد « 104 » * فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت « 105 »
3 4
شراب‌خورده و خوىكرده مىروى « 6 » بچمن * كه آب روى تو آتش در ارغوان انداخت
2 5
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم * چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت « 106 » « * »
- 6
بنفشه طرّهء مفتول خود گره مىزد * صبا حكايت زلف تو در ميان انداخت « 107 »
5 7
ز شرم آنكه به روى تو نسبتش كردم * سمن بدست صبا خاك در دهان انداخت « 108 »
4 8
من از ورع مى و مطرب نديدمى زين پيش * هواى مغبچگانم در اين و آن انداخت « 109 »
6 9
كنون به آب مى لعل خرقه مىشويم * نصيبهء ازل از خود نمىتوان انداخت
7
هامش
( 101 ) خطر راه ( 102 ) كنت كنزا مخفيّا . . . ( 103 ) تقدّم عشق بر خلقت ( ر ك ف ) . ( 104 ) تجلّى واحد ( ر ك ف ) . ( 105 ) سريان عشق در موجودات ( 106 ) مظهريّت حسن ( 107 ) مظهريّت حسن ( 108 ) مظهر نه ظاهر ( 109 ) مى و مطرب و عشق ( 110 ) عرفانى عالى ( 1 ) . در اين ( 2 ) . لطفى ( 3 ) . خون ( 4 ) . رنگ ( 5 ) . نقش ( 6 ) . كى شدى * اين بيت را ندارد