10 10
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما
10
12 [ اى فروغ ماه حسن از روى رخشان شما ] « 104 » « 105 »
12 1
اى فروغ ماه حسن از روى رخشان شما « 101 » * آب روى خوبى از چاه زنخدان شما « 102 »
1 2
عزم ديدار تو دارد جان برلبآمده * بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما
3 3
كس بدور نرگست طرفى نبست از عافيت * به كه نفروشند مستورى به مستان شما
6 4
بخت خوابآلود ما بيدار خواهد شد مگر * ز آنكه زد بر ديده آبى « 1 » روى « ( 1 ) » رخشان شما
7 5
با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهء « 2 » * بو كه بوئى بشنويم « 3 » از خاك بستان شما
8 6
عمرتان باد و مراد اى ساقيان بزم جم * گرچه جام ما نشد پرمى بدوران شما
9 7
دل خرابى مىكند دلدار را آگه كنيد * زينهار اى دوستان جان من و جان شما
5 8
كى دهد دست اين غرض يا رب كه همدستان شوند * خاطر مجموع ما زلف پريشان شما « 103 »
2 9
دور دار از خاك خون دامن چو بر ما بگذرى * كاندرين ره كشته بسيارند قربان شما
4 10
مىكند حافظ دعائى بشنو آمينى بگو * روزى ما باد لعل شكّرافشان شما
10 11
اى صبا با ساكنان شهر يزد از ما بگو * كاى سر حقناشناسان گوى چوگان شما
11
هامش
( 1 ) در نسخهء خ اين سه كلمه محو شده و بعد بجاى آن به همين نحو كه در متن است نوشته شده و صورت اصلى معلوم نيست .
( 101 ) يا : حسن ماه ؟
( 102 ) زنخدان
( 103 ) خاطر مجموع ( ر ك ف ) .
( 104 ) متوسط است
( 105 ) ظاهرا اين غزل صرفا پيامى دوستانه است به حاكم يا مردم يزد
( 1 ) . آب روى رخشان شما
( 2 ) . گلدستهاى
( 3 ) . بوئى بشنوم