تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
9 4
عقل اگر داند كه دل در بند زلفش چون خوشست * عاقلان ديوانه گردند از پى زنجير ما « 101 »
5 5
روى خوبت آيتى از لطف بر ما كشف كرد * زان زمان « 1 » جز لطف و خوبى نيست در تفسير ما « 102 »
8 6
با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبى * آه آتشناك « 2 » و سوز « 3 » سينهء شبگير ما « 103 »
4 7
تير آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش * رحم كن بر جان خود پرهيز كن از تير ما
9

11 [ ساقى بنور باده برافروز جام ما ] « 110 »

11 1
ساقى بنور باده برافروز جام ما * مطرب بگو كه كار جهان شد بكام ما
1 2
ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم * اى بىخبر ز لذّت شرب مدام ما « 104 »
2 3
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق * ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما « 105 »
4 4
چندان بود كرشمهء و ناز سهىقدان * كآيد بجلوه سرو صنوبرخرام ما
3 5
اى باد اگر بگلشن احباب بگذرى * زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما « 106 »
7 6
گو نام ما زياد به عمدا چه مىبرى * خود آيد آنكه ياد نيارى « 4 » ز نام ما
8 7
مستى به چشم شاهد دلبند ما خوشست * زان‌رو سپرده‌اند به مستى زمام ما « 107 »
6 8
ترسم كه صرفهء نبرد روز بازخواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما « 108 »
5 9
حافظ ز ديده دانهء اشكى همىفشان « 109 » * باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما
9
هامش
( 101 ) عقل و عشق ( ر ك ف ) . ( 102 ) خوشبينى ( ر ك ف ) . ( 103 ) نالهء شب ( 104 ) لذّت روحانى ، خدا در جهان ( 105 ) جاودانى ( 106 ) ( 107 ) شرط اوّل قدم ، مستى است . ( 108 ) آب حرام ( 109 ) اشك و گريه ( 110 ) اشارات عرفانى عالى ( 1 ) . سبب ( 2 ) . آه آتش بار ( 3 ) . سوز نالهء ( 4 ) . ياد نباشد