7 7
ما را بر آستان تو بس حقّ خدمتست * اى خواجه بازبين بترحّم غلام را
7 8
حافظ مريد جام ميست اى صبا برو « 101 » * وز بنده بندگى برسان شيخ جام را « 102 »
8
8 [ ساقيا برخيز و درده جام را ] « 108 »
8 1
ساقيا برخيز و درده جام را * خاك بر سر كن غم ايّام را
1 2
ساغر مى بر كفم نه تا ز بر * بركشم اين دلق ازرقفام را
2 3
گرچه بدناميست نزد عاقلان * ما نمىخواهيم ننگ و نام را « 103 »
3 4
باده درده چند ازين باد غرور * خاك بر سر نفس نافرجام را
4 5
دود آه سينهء نالان من * سوخت اين افسردگان خام را « 104 »
5 6
محرم راز دل شيداى خود * كس نمىبينم ز خاص و عام را « 105 »
6 7
با دلارامى مرا خاطر خوشست * كز دلم يكباره برد آرام را
7 8
ننگرد ديگر بسرو اندر چمن * هركه ديد آن سرو سيماندام را « 106 »
8 9
صبر كن حافظ به سختى روز و شب * عاقبت روزى بيابى كام را
9
9 [ رونق عهد شبابست دگر بستان را ] « 109 »
9 1
رونق عهد شبابست دگر بستان را * مىرسد مژدهء گل بلبل خوشالحان را « 107 »
1
هامش
( 101 ) انجوى : « حافظ مريد جام جام است . . . »
( 102 ) جامى و شيخ جام ( گويند اين بيت اشاره است به داستان است به داستان احمد جام كه پس از توبه ، در همهء عمر خمشكنى مىكرده است . رجوع شود به احوال شيخ جام )
( 103 ) ننگ و نام
( 104 ) دود آه سينهء مرد پخته
( 105 ) راز دل و نامحرمان
( 106 ) بارقهء الهى
( 107 ) جوان شدن روزگار
( 108 ) ساده متوسط
( 109 ) عرفانى عالى