4 6
اگر « 1 » دشنام فرمائى و گر نفرين دعا گويم « 101 » * جواب تلخ مىزيبد لب لعل شكرخا را
7 7
نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوستتر « 2 » دارند * جوانان سعادتمند پند پير دانا را « 102 »
8 8
حديث از مطرب و مى گو و راز دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمّا را « 103 »
5 9
غزل گفتى و در سفتى بيا و خوش بخوان حافظ * كه بر نظم تو افشاند فلك عقد ثريّا را
9
4 [ صبا بلطف بگو آن غزال رعنا را ] « 104 »
4 1
صبا بلطف بگو آن غزال رعنا را * كه سر به كوه و بيابان تو دادهء « 3 » ما را « 105 »
1 2
شكرفروش كه عمرش دراز باد چرا * تفقّدى نكند طوطى شكرخا را
2 3
غرور حسنت « 4 » اجازت مگر نداد اى گل * كه پرسشى نكنى « 5 » عندليب شيدا را
3 4
بخلق و لطف توان كرد صيد اهل نظر * ببند و دام نگيرند مرغ دانا را
4 5
ندانم از چه سبب رنگ آشنائى نيست * سهىقدان سيهچشم ماهسيما را
6 6
چو با حبيب نشينى و بادهپيمائى * به ياد دار محبّان بادپيما را
5 7
جز « 6 » اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب * كه وضع مهر و وفا نيست روى زيبا را
7 8
در آسمان نه عجب گر بگفتهء حافظ * سرود « 7 » زهره برقص آورد مسيحا را
8
هامش
( 101 ) عاشقم بر قهر و بر لطف
( 102 ) راهنما
( 103 ) عقل و عشق ( ر ك ف ) .
( 104 ) ساده و عالى
( 105 ) هجران و درد
( 1 ) . بدم گفتى و خرسندم عفاك اللّه نگو گفتى
( 2 ) . دوستتر دارند
( 3 ) . دادهاى
( 4 ) . غرور حسن
( 5 ) . بكنى
( 6 ) . جزين
( 7 ) . سماع زهره