5
5 [ دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را ] « 110 »
5 1
دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را * دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا
1 2
كشتى شكستگانيم اى باد شرطه برخيز * باشد كه بازبينم « 1 » ديدار آشنا را
2 3
دهروزه مهر گردون افسانه است و افسون * نيكى بجاى ياران فرصت شمار يارا « 101 »
3 4
در حلقهء گل و مل خوش خواند دوش بلبل * هات الصّبوح هبّوا يا ايّها السّكارى
4 5
اى صاحب كرامت شكرانهء سلامت * روزى تفقّدى كن درويش بينوا را « 102 »
6 6
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرفست * با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
7 7
در كوى نيكنامى ما را گذر ندادند « 103 » * گر تو نمىپسندى تغيير كن قضا را
8 8
آن تلخوش « 2 » كه صوفى امّالخبائثش خواند « 104 » * اشهى لنا و احلى من قبلة العذارا
9 9
هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى * كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را « 105 »
10 10
سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد « 106 » * دلبر كه در كف او مومست سنگ خارا « * »
- 11
آيينه سكندر جام ميست بنگر « 107 » * تا بر تو عرضه دارد « ( 1 ) » احوال ملك دارا
5 12
خوبان پارسىگو بخشندگان عمرند * ساقى بده بشارت « 3 » رندان پارسا را « 108 »
11 13
حافظ به خود نپوشيد اين خرقهء مىآلود * اى شيخ پاكدامن معذور دار ما را « 109 »
12
هامش
( 101 ) ؟ [ تركيب ضعيف ] ( ر ك ف ) .
( 102 ) پيرو قطب
( 103 ) ننگ و نام
( 104 ) امّالخبائث
( 105 ) ؟ [ گذايى و گنج ] ( ر ك ف ) .
( 106 ) غيرت
( 107 ) آيينهء سكندر
( 108 ) رندان پارسا ( ر ك ف ) .
( 109 ) قضا و قدر
( 110 ) عرفانى متوسط
( 1 ) . بازبينيم آن يار آشنا را
( 2 ) . بنت العنب كه زاهد
( 1 ) در نسخهء ( خ ) بتصحيح الحاقى : دارم .
* . اين بيت را ندارد
( 3 ) . پيران پارسا را