تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
19
پيامى آورد از يار و در پيش جامى * به شادى رخ آن يار مهربان گيرد
19 20
نواى « ( 5 ) » مجلس ما را چو بركشد مطرب * گهى عراق زند گاهى اصفهان گيرد « ( 1 ) »
20 21
فرشتهء به حقيقت سروش عالم غيب * كه روضهء كرمش « ( 2 ) » نكته بر جنان گيرد
21 22
سكندرى كه مقيم حريم او چون خضر * ز فيض خاك درش عمر جاودان گيرد
22 23
جمال چهرهء اسلام « ( 3 ) » شيخ ابو اسحاق * كه ملك در قدمش زيب بوستان گيرد
23 24
گهى كه بر فلك سرورى عروج كند * نخست پايهء خود فرق فرقدان گيرد
24 25
چراغ ديدهء محمود « ( 4 ) » آنكه دشمن را * ز برق تيغ وى آتش به دودمان گيرد
25 26
به اوج ماه رسد موج خون چو تيغ كشد * بتيغ چرخ برد حمله چون كمان گيرد
26
هامش
( 1 ) . در اغلب نسخ اين بيت در همين موضع يعنى بعد از « پيامى آورد از يار » و قبل از « فرشتهء به حقيقت » مسطور است ، و انسب اين بود كه اين بيت در جاى ديگر مىبود و بدين‌طريق جملهء معترضه ما بين نعوت متواليه شيخ ابو اسحاق يعنى « يار مهربان » و « فرشتهء به حقيقت سروش عالم غيب » واقع نمىشد و رشته كلام از هم نمىگسيخت ، ولى گويا چنان كه سودى گويد در استعمال كلمهء عراق و اصفهان ايهامى منظور بوده و اشارهء خفى بوده است باصفهان و نقاط ديگر عراق عجم كه اغلب تنقّلات و تحوّلات شيخ ابو اسحاق در روابط صلح و جنگ خود با امير مبارز الدّين ( كه در اين قصيده به او نيز اشاره شده ) در آن نقاط بوده است ، - ( 2 ) . چنين است در جميع نسخ از خطّى و چاپى مگر سودى كه اصلا اين بيت را ندارد ، - اين مصراع اگر « كرم » به همان معنى لغوى خود يعنى جوانمردى و مردمى باشد هيچ معنى نخواهد داشت چه تعبير « روضهء جوانمردى » و « باغ جوانمردى » اصلا و ابدا نشنيده شده و نه هيچ معنائى براى آن تصوّر مىتوان نمود ، وانگهى تشبيه جوانمردى بباغ بهشت نيز بكلّى غير معقول و بىمعنى است ، و از سياق كلام واضح است كه مقصود تشبيه باغى است از شيخ ابو اسحاق به باغهاى بهشت پس بدون شبهه يا « روضهء كرم » نام باغى بوده يا باحتمال بسيار قوىتر شايد « كرم » تصحيف « ارم » باشد آن هم نه بمعنى معروف بلكه مراد از آن نيز در اينجا بر فرض صحّت اين حدس نام باغى بوده از آن شيخ ابو اسحاق ، و اگر اين حدس صحيح باشد اين روضه ارم با « گلستان ارم » كه خواجه درين بيت ديگر خود بدان اشاره مىكند :در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا * زلف سنبل بنسيم سحرى مىآشفتگفتم اى مسند جم جان جهان‌بينت كو * گفت افسوس كه آن دولت بيدار بخفتباحتمال بسيار قوى يكى بوده است ، و بنابرين هيچ بعيد نيست كه همين باغ « ارم » امروزى واقع در شيراز ( رجوع شود به فارسنامه ناصرى ج 2 ص 164 ) با روضهء ارم قديم يكى باشد يعنى اين باغ ارم امروزى يا در همان موضع روضه ارم قديمى واقع است يا اقلا اين تسميه امروزى حاكى و يادگار از همان تسميه قديمى باشد كه در اذهان مانده بوده است ( 3 ) . چنين است در سه نسخهء قديمى ، و لا بد اين تعبير اشاره است بلقب شيخ ابو اسحاق كه چنان كه معلوم است « جمال الدّين » بوده است ، بجاى اسلام بعضى نسخ : تأييد ، بعضى ديگر : ايّام ، برخى ديگر آفاق ، ( 4 ) . يعنى شرف الدّين محمود شاه اينجو پدر جمال الدّين شيخ ابو اسحاق و برادران او جلال الدّين مسعود شاه و غياث الدّين كيخسرو و شمس الدّين محمّد ، محمود شاه مذكور در سنهء هفتصد و سى و شش به حكم ارپا خان مغول جانشين ابو سعيد در شهر تبريز بقتل رسيد و نعش او را بشيراز آوردند ، ( 5 ) . به ياد مجلس خسرو چو بركشد مطرب