39
شكر كمال حلاوت پس از رياضت يافت * نخست در شكن تنگ از آن مكان گيرد
39 40
در آن مقام كه سيل حوادث از چپ و راست * چنان رسد كه امان از ميان كران گيرد
40 41
چه غم بود به همه حال كوه ثابت را * كه موجهاى چنان قلزم گران گيرد
41 42
اگر چه خصم « ( 1 ) » تو گستاخ مىرود حالى « ( 2 ) » * تو شاد باش كه گستاخيش چنان « ( 3 ) » گيرد
42 43
كه هرچه در حق اين خاندان دولت كرد * جزاش در زن و فرزند و خانومان گيرد
43 44
زمان عمر تو پاينده باد كاين نعمت * عطيّهايست كه در كار انس و جان گيرد
44 « تمّت القصائد »
هامش
( 1 ) . مراد از خصم او امير مبارز الدّين محمّد بن مظفّر مؤسّس آل مظفّر فارس و قاتل شاه شيخ ابو اسحاق است كه قريب شش هفت مرتبه ما بين او و شيخ ابو اسحاق محاربه واقع شد و در اغلب آنها شكست نصيب شيخ ابو اسحاق بود ، و اين واقعهء كه خواجه درين قصيده بدان اشاره مىكند زودتر از سنهء هفتصد و چهل و هشت كه ما بين شيخ ابو اسحاق و امير مبارز الدّين در آن سال در حوالى كرمان حربى سخت روى داد و امير ابو بكر اختاجى پهلوان لشكر شيخ ابو اسحاق در آن جنگ كشته شد نمىتواند باشد ، ولى باحتمال قوى اين قصيدهء خواجه بايد اشاره باشد به محاربات سنهء 754 ما بين دو خصم مزبور در حوالى شيراز و فتح شيراز بالأخره بدست امير مبارز الدّين و فرار شيخ ابو اسحاق با جمعى از اقربا و امرا به شولستان كه ديگر شيخ ابو اسحاق بعد از آن روى سعادت نديد و سه سال بعد از آن در سنهء 757 يا 758 بدست دشمن سفّاك بىباك خود گرفتار و كشته شد ،
( 2 ) . منعم : حاشا ،
( 3 ) . چنين است در اغلب نسخ قديمه ، بعضى نسخ : عنان ، - تمام شد قصايد و حواشى آن ،