تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
2
هوا ز نكهت گل در چمن تتق بندد * افق ز عكس شفق رنگ گلستان گيرد
2 3
نواى چنگ بدانسان زند صلاى صبوح * كه پير صومعه راه در مغان گيرد
3 4
نكال ( « ( 1 ) » شب كه كند در قدح سياهى مشك * در ( او ] شرار چراغ سحرگهان گيرد
4 5
شه سپهر چو زرّين سپر كشد در روى * بتيغ صبح و عمود افق جهان گيرد
5 6
برغم زال « ( 4 ) » سيه‌شاه‌باز زرّين بال * درين مقرنس زنگارى آشيان گيرد
6 7
به بزمگاه چمن رو كه خوش تماشائيست * چو لاله كاسهء نسرين و ارغوان گيرد
7 8
چو شهسوار فلك بنگرد بجام صبوح * كه چون به شعشعهء مهر خاوران گيرد « ( 2 ) »
8 9
محيط شمس « ( 3 ) » كشد سوى خويش درّ خوشاب * كه تا به قبضهء شمشير زرفشان گيرد
9
هامش
( 1 ) چنين است ( يعنى نكال با نون در اوّل ) در نسخهء يگانه كه اين بيت را دارد يعنى نخ ( ؟ ) ، باقى نسخ هيچ‌كدام اين بيت را ندارند ، - معنى اين كلمه به‌هيچ‌وجه معلوم نشد ، محتمل است باحتمال قوى بلكه من شكّى در اين باب ندارم كه بقرينهء « شرار » در مصراع ثانى نكال « تصحيف » « زگال » بايد باشد كه به وزن و معنى زغال است ، ولى مع‌ذلك ربط بين « زگال شب » و جملهء « كه كند در قدح سياهى مشك » درست واضح نيست ، - و « چراغ سحرگهان » كنايه از آفتاب است ( 2 ) . چنين است در اكثر نسخ ، نخ و حن :كه چون به شعشعهء نور كحل جان گيرد، ملك وى :كه همچو شعشعهء نور كحل جان گيرد، - مقصود ازين مصراع بطبق هيچيك از نسخ معلوم نشد ( 3 ) . چنين است در نخ و تقوى 2 ، ى : بخطّ شمس ، - مقصود ازين تعبير بطبق هيچيك ازين سه نسخه معلوم نشد و اين بيت را جز در سه نسخهء مذكوره در هيچيك از نسخ ديگر ندارد ( 4 ) . زاغ سيه