تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
27
عروس خاورى از شرم راى انور او * بجاى خود بود ار راه قيروان « ( 1 ) » گيرد
27 28
ايا عظيم‌وقارى كه هركه بندهء تست * ز « ( 2 ) » رفع قدر كمربند تو امان « ( 3 ) » گيرد
28
هامش
( 1 ) . قيروان شهر معروفى است در مغرب در مملكت تونس ، ولى مقصود از اين كلمه در اينجا بقرينهء « عروس خاورى » مطلق مغرب يعنى جهت مخصوص مقابل مشرق و خاور است نه آن شهر بخصوص ، ( 2 ) . بعضى نسخ : ز وضع قدر ، ( 3 ) . مراد از توأمان در اينجا برج جوزا نيست چه برج جوزا كمربندى ندارد بلكه مراد از آن در اينجا مسامحة و مجازا به علاقهء مجاورت صورت جبّار معروف است در جنوب برج جوزا كه او را نيز عرب جوزا گويد چه اوست كه داراى كمربند بسيار زيباى درخشانى است كه عرب نطاق الجوزا و منطقة الجوزا گويد ، - و بشرح ايضا مراد خواجه از « جوزا » درين بيت ديگر خودجوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورمبه همان دليل مذكور در فوق بقرينهء « حمايل » همين صورت جبّار است نه برج خوراى معروف