تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨

375

خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم ( 1 ) * به رهِ دوست نشينيم و مرادى طلبيم
زاد راه حرم وصل نداريم مگر * به گدائى ز در ميكده ، زادى طلبيم
اشك آلودهء ما گرچه روان است ولى : * به رسالت سوى او پاك نهادى طلبيم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام * اگر از جور غم عشق تو دادى طلبيم
نقطهء خال تو بر لوح بصر نتوان زد * مگر از مردمك ديده مدادى طلبيم
عشوه‌اى از لب شيرين تو دل خواست به جان * به شكر خنده لبت گفت مزادى ( 2 ) طلبيم
تا بود نسخهء عطرى دل سودا زده را * از خط غاليه‌ساى تو سوداى طلبيم
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد * ما به امّيد غمت خاطر شادى طلبيم
بر در مدرسه تا چند نشينى حافظ * خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم .