374
فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم ( 1 ) * كه حرام است مى آن را كه نه يارست نديم ( 2 )
چاك خواهم زدن اين دلق ريائى ، چه كنم ؟ : * روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من * سالها شد كه منم بر در ميخانه مقيم
مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحرى ياد دهش عهد قديم
بعد صدسال اگر بر سر خاكم گذرى * سر برآرد ز گلم رقص كنان عظم رميم ( 3 )
دلبر از ما به صد امّيد ستد اوّل دل * ظاهرا عهد فرامش نكند خلق كريم
غنچه گو تنگدل از كار فروبسته مباش * كز دم صبح مدد يا بى و انفاس نسيم
فكر بهبود خود اى دل ز درى ديگر كن ( 4 ) * درد عاشق نشود بِه ، به مداواى حكيم ( 5 )
گوهر معرفت اندوز كه با خود ببرى ( 6 ) * كه نصيب دگران است نصاب زر و سيم
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد ؟ شاكر باش * چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم .