: « . . . زو ، دريغى نيست تن ، جان نيز هم » منطق الطير عطار نيشابورى ، به اهتمام سيد صادق گوهرين - انتشارات علمى و فرهنگى 1366 [ ه . ش ] ، ص 89 - « نشر دانش ، خرداد 69 سيد على ميرافضلى » .
: « . . . ( آن ) خوشتر ز ( حسن ) . . . آن ، چيز ديگرى است ، حسن و زيبائى هم چيزى ديگر ) .
« . . . آنچه عشق مىآفريند ، لطيفهء نهانى است . . . حافظ آن را . . . ( آن ) مىنامد ، و « آن » احساس كردنى هست ولى توصيف كردنى نيست . . . « آن » در هر سليقه و ذوقى چيزى است كه چه بسا با « آن » ديگرى شباهتى نداشته باشد . . . دكتر پرويز اهور » ، كلك خيالانگيز ( مجلد اول ) چاپ 1363 ه . ش . ص 25 - . ( ضمنا در اين مورد به مصراع : « بندهء طلعت آن باش كه « آنى » دارد ، و زير نويس آن مراجعه فرمائيد ) .
حافظ قزوينى غنى : عهد را بشكست و . . .
حافظ ق غ : دوستان در پرده مىگويم سخن ( تناسب داستان و دستان و ساير موارد كه موجب اطالهء كلام خواهد شد مصراع بالا را كه از حافظ خانلريست - به حافظ قزوينى - ارجحيّت مىدهد ) .
يرغو كه يارغو با الف نيز نويسند به مغولى به معنى عدليّه و استنطاق و مرافعهء مدّعى و مدّعى عليه و قانون است ، و يارغوچى به معنى قاضى و حاكم قانون ( مقدمهء ج 1 جهانگشاى جوينى ص كج ) ، سعدى گويد :
گر بىوفائى كردمى يرغو به قاآن بردمى * كان كافر اعدا مىكشد وين سنگدل احباب را
، - كلمه بعد را بجاى « ديوان » بعضى نسخ « سلطان » دارند ، ( حافظ قزوينى ) .
حافظ ق غ : حافظ عاشقست . ( ابيات ششم و دهم و يازدهم ، از نسخه 805 هجرى و نيز از چند نسخهء خطى مورد اعتماد و معتبر [ ص 431 جامع نسخ حافظ ] نقل شد ) .