تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 935

مساهمون:

ص٩٣٥
حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس * وز انتصاف آصف جم‌اقتدار هم
برهان ملك و دين كه ز دست وزارتش * ايّام كان يمين شد و دريا يسار هم
بر ياد رأى انور او آسمان به صبح * جان مىكند فدا و كواكب نثار هم
گوى زمين ربودهء چوگان عدل اوست * وين بركشيده گنبد نيلىحصار هم
عزم سبك عنان تو در جنبش آورد * اين پايدار مركز عالىمدار هم
تا از نتيجهء فلك و طور دور اوست * تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم :
خالى مباد كاخ جلالش ز سروران * وز ساقيان سروقد گل‌عذار هم
حافظ كه در ثناى تو چندين گهر فشاند * پيش كفت بود خجل و شرمسار هم ( 3 )
با بخت در عتابم و با روزگار هم . . . خاقانى ( ديوان - غزل ) . حافظ ق غ : چون كائنات جمله به بوى . . . ( به جاى « به بوى » « بنور » ( بىشبهه ) علامه على اكبر دهخدا ) . اين بيت در نسخهء قزوينى نيست ، ليكن در نسخ خطى فرزاد و چاپى او و دو سه حافظ ديگر آمده است . : - ( مصرع دوم بيت دهم ) : انتصاف به معناى « داد گرفتن » مىباشد . ( . . . « از خدا و ؛ از مجازات وزيرى كه قدرت سليمان دارد بترس . » دكتر هروى - شرح غزلهاى حافظ ) . - [ در مصرع آخر غزل . . . « كفت » كف‌ات ] .