372
عمريست تا به راه غمت رو نهادهايم ( 1 ) * روى و رياى خلق به يكسو نهادهايم ( 2 )
هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهايم * هم دل بر آن دو سنبل هندو نهادهايم
ناموس چند سالهء اجداد نيكنام * در راه جام و ساقى مهرو نهادهايم ( 2 )
عمرى گذشت تا به اميد اشارتى : * چشمى بدان دو گوشهء ابرو نهادهايم
ما ملك عافيت نه به لشكر گرفتهايم * ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهايم
بنهادهايم بار گران بر دل ضعيف * وين كار و بار بسته به يك مو نهادهايم ( 3 )
تا سحر چشم يار ، چه بازى كند كه باز : * بنياد بر كرشمهء جادو نهادهايم
بىناز نرگسش ( 4 ) سر سودائى از خمار ( 5 ) * همچون بنفشه بر سر زانو نهادهايم ( 6 )
در گوشهء اميد چو نظّارگان ماه : * چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهايم
حافظ به عيش كوش كه ما ، نقد عقل و هوش ( 7 ) : * از بهرِ يارِ سلسله گيسو نهادهايم .