شرحِ « مباش غرّه » :
دومين مقاله در اين مورد « 1 » خليفهنشان : كسى كه تعيين خليفه مىكند مانند « وزيرنشان » در اين عبارت سياستنامه « و محمد نخشبى چنان مستولى گشت كه « وزيرانگيز » و « وزيرنشان » شد و پادشاه آن كردى كه او گفتى » . ( سياستنامه ، چاپ دارك 289 ) و « پادشاهنشان » در اين بيت انورى ( ديوان انورى ج 2 / 552 ) :
خرّم ز نشستن وزيرى * كز مرتبه « پادشانشان » است
و « خسرونشان » در اين تعبير عطار ( منطق الطير 52 ) در خطاب هدهد به هماى :
نيستت « خسرونشانى » اين زمان * مثل سگ با استخوانى اين زمان
« خسروان » را كاشكى « ننشانيى » * خويش را از استخوان برهانيى
« زندگانى خسرو عالم در . . . جهانگيرى و « شاهنشانى » دراز باد » ( دستور دبيرى 41 ) .