شد - بشود شاهد ديگرى از مولوى :
مدتى اين مثنوى تأخير شد * مهلتى بايست تا خون شير شد
تا خون شير شد - . . . شود و شواهد ديگر در متون نظم و نثر قديم .
همچنين مرحوم بهار در سبكشناسى مىگويد : « فعل را به معنى مستقبل و به صيغهء ماضى آورند تا تحقق فعل را مؤكد گردانند و من در تاريخ سيستان و مجمل التواريخ و شاهنامه و بيهقى و حافظ و مثنوى اين فعل را ديدهام . » آنگاه مثالهائى از كتابهاى مزبور و همين شعر حافظ را به عنوان شاهد مىآورد .
ثانيا در شواهدى كه برادرمان در اثبات مدعاى خود آورده است ( شد -
SHAD
) جزو آنها نيست و ايشان به قرينهء ( شند ، شيد ، شى ) احتمال دادهاند كه علىالقاعده بايد به كار رفته باشد .
تازه اگر هم در سدهء پنجم ، مضارع « شدن » به صورت ( شم ، شى ، شد ، شيم ، شيد ، شند ) در متون به كار رفته باشد چه دليلى داريم كه در سدهء هشتم هجرى يعنى عصر حافظ و دوران پختگى و اوج شكوفائى زبان فارسى به ويژه زبان شعر اين گونه واژهها كاربرد داشته است . آن هم از شاعرى شيرينسخن و خوشلهجه چون حافظ .
ثالثا اگر آن ترجمهء قرآن شريف در عصر حافظ نگارش مىيافت آيا مترجم باز بجاى شويد - شيد و بجاى شوند - شند و بجاى شود - شد به كار مىبرد ؟
با تشكر - محمد امين جرّاحى « 1 » ( نقل از : « كيهان فرهنگى » - شمارهء 6 سال سوم - صفحهء 53 - شهريور ماه 1365 ) .
( 1 ) - [ احتمال دارد دكتر رياحى باشد ، شايد هم : « جرّاحى » . . . و اللّه اعلم ] ح .