تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1554

مساهمون:

ص١٥٥٤
بلبل از فيض گل آموخت سخن ، ورنه نبود * اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
اين معنى در اشعار و آثار پيش از حافظ هم متداول بوده است ، چنان كه خاقانى گويد :
دل ، گوهر بقاست به دست جهان مده * گوگرد سرخ تعبيه در خاكدان مخواه .
حكم : قانون و دستور العمل است ، و جمع آن احكام است ، و در اين معنى حافظ راست :
ز فكر تفرقه بازآى تا شوى مجموع * به حكم آن كه چو شد اهرمن سروش آمد .
پادشاه انگيختن : كيش دادن را گويند ، يعنى بازيگر در اثر حملاتِ هوشيارانه ، حريف را مجبور به حركت دادن شاه خويش بگرداند كه در بازى شطرنج نشانهء ضعف و زبونى و به تنگنا افتادن حريف است ، چون به قول حافظ « عرصهء شطرنج را چندان مجال شاه نيست . » اما حافظ در اين شعر معنى موسمى از آن خواسته ، يعنى « مات كردن » را ، و مات كردن آن است كه شاه حريف را كيش دهند و آن چنان گرفتار باشد كه نتواند حركت كند ، كه اين عمل آخرين است و بازى را به پايان مىانجاماند ، در خسرو شيرين بيتى است در شاهد معنى اين اصطلاح ، آنجا كه گويد :
به شطرنج خلاف اين نطع خونريز * به هر خانه كه شد دادش شه‌انگيز
( ص 114 ) با شرح اين اصطلاحات دانسته شد كه نسخه‌بدل « در ضرب است » در اينجا صحيح است ، به خصوص كه حافظ در اين بيت صنعت تناسب را رعايت كرده ، يعنى مراعات اصطلاحات شطرنج را نموده ، پس صورت
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1554 | شمس الدين حافظ