تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1529

مساهمون:

ص١٥٢٩
بنده بر آن نيست كه بگويد : عينك در عصر حافظ ( قرن هشتم هجرى ) آن هم در شيراز رايج نبوده است - اين حقير را نظر بر اينست كه : با فرض اينكه عينك در شيراز متداول بوده و حافظ هم عينك را مىشناخته است بازهم در اين بيت خاص ، دو آينه نمىتواند در معناى عينك و يا به قول آقاى سميعى « بلور محدب و يا مقعر » باشد . تا آنجا كه اين بنده ادراك كرده است ، شاعر مىگويد : وقتى با دو ديده ، قادر به ديدن يار نيستم ، اى فراوان ريشخند ( هزار افسوس ) به يك چنين ديده‌اى . - سعدى نيز نظر به همين معنا داشته است كه سروده است :
ديده را فايده آنست كه دلبر بيند * ور نبيند ، چه بود فايده بينايى را
از سوى ديگر ، اگر مىشد كه معشوق سالك را با عينك ( بلور محدب يا مقعر ) ديد ، ديگر چه حاجت ، بر بريدن ، از علايق مادى و پرداختن به سير و سلوك و رياضت مىبود - سالك ، يار را با ديدهء دل مىنگرد ، ديده‌اى كه نيازى به عينك ندارد - شاهد هاتف اصفهانى با « سه آيينه » پرده از رخسار خود برداشته است :
با سه آيينه شاهد ازلى * پرده از روى تابناك افكند
( كه گويا سه آيينه ، به دو ديده و ديدهء دل - و يا احتمالا به ماه و مهر و دل ، كنايت است . ) بيتى را هم كه آقاى سميعى از مولانا به عنوان شاهد ذكر كرده‌اند :
« پيش چشمت داشتى شيشه كبود * زان سبب عالم كبودت مىنمود »
ارتباطى به عينك ندارد - اشاره به شيشهء كبود رنگ است - مولانا ، بعد از اين بيت مىفرمايد :
گرنه كورى ، اين كبودى دان ز خويش * خويش را بدگو ، مگو كس را تو پيش
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1529 | شمس الدين حافظ