جيد و جود اهل زمان و تميمهء وشاح عروسان دوران گردد و آن جناب حوالت رفع ترفيع اين بنا بر ناراستى روزگار كردى و به غدر اهل عصر عذر آوردى تا در تاريخ سنه احدى و تسعين و سبعمائة وديعت حيات به موكّلان قضا و قدر سپرد و رخت وجود از دهليز تنگ اجل بيرون برد و روح پاكش با ساكنان عالم علوى قرين شد و همخوابهء پاكيزهرويان حور العين گشت » .
چنان كه از خود متن فهميده مىشود نويسندهء مقدمه در حيات شاعر مىزيسته و با او در درسگاه قوام الدين عبد اللّه ملاقات مىكرده و شاهد گفتگو با خواجه دربارهء جمعآورى ديوان بوده و به عذر او در عدم تدوين اشاره كرده است .
تحرير چنين مطالب بىسابقهاى كه در هيچ مأخذ ديگرى تا اين حد مقرون به حقيقت و صواب ياد نشده ، خود گواه اصالت و قدمت مقدّمه است و اين كار ناچار به دست كسى انجام پذيرفته كه درك زمان حيات حافظ و ادراك مقتضيات آن را كرده است .
مقدمهنگار بعد از ذكر تاريخ 792 ( يا باء و صاد و ذال ) كه هنگام بازديد او از مقبرهء حافظ پس از مراجعت به شيراز است ، مىافزايد :
« بعد از مدتى سوابق حقوق صحبت و لوازم عهود محبت و ترغيب عزيزان با صفا و تحريض دوستان باوفا كه صحيفهء حال از فروغ روى ايشان جمال گيرد و بضاعت افضال به حسن تربيت ايشان كمال پذيرد . حامل و باعث اين فقير شد بر ترتيب اين كتاب و تبويب اين ابواب .
اميد به كرم واهب الوجود و مفيض الخير و الجود آنكه قائل و ناقل و جامع و سامع را در خلال اين احوال و اثناى اين اشتغال حياتى تازه و مسرتى بىاندازه كرامت گرداند . » از وجود اختلافى كه در ميان شخصيت قوام الدين عبد اللّه منقول در مقدّمه ديوان با قوام الدّين عبد اللّه بنجيرى مذكور در شدّ الازار هست كه در
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1495
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٤٩٥