به سوى جنت اعلى روان شد * فريد عهد شمس الدين محمّد
بدين طريق ، قدم را در مورد عدم اصالت وجود ديباچهنگار به نام محمد گلندام از استاد قزوينى هم فراتر نهاده و مقدمهء اصيل قديمى را تركيبى از مواد مختلف پنداشته است .
استاد ديگرى « 2 » در ديباچهء تحقيقى خود بر چاپ تازه و نو سنجيدهاى از جلد اول ديوان به اتكاى اين سابقهء ذهنى كه ترديد شادروان قزوينى در اصالت وجود و اسم مقدمهنگار ديوان باعث اصلى بر آن بوده ، چنين نظر مىدهد :
« محمد گلندام به نظر من اسمى ساختگى است ، گل اندام اسم مرد نيست . حتى اسم زن هم نيست و اساسا شباهتى به اسامى خاصّ عادى فارسى در زمان حافظ ندارد بعلاوه نه كنيهاى ( يا بطور اصحّ لقبى ) مانند شمس الدين يا قوام الدين همره آن آمده است . نه به رسم معمول زمان اسم پدر و محل تولد با آن توأم است از طرف ديگر در چند نسخهء اين مقدمه حتى اين اسم ذكر نشده است .
پس آيا نويسنده به مناسبت خطرى كه مورد اشاره قرار گرفت ( يعنى امتناع علماى عصر از حضور در مراسم دفن و كفن حافظ كه خود داستانى بىاساس است ) هويت خود را در پس اين نام مستعار ( « محمد گلندام » ) پنهان كرده است . « 3 » بنا بدانچه گفته شد اصالت مقدمهء قديمى ديوان حافظ به مناسبت فقدان آن در نسخههاى قديمى ، نخست مورد ترديد كسانى واقع شد كه از 1307 بدينطرف دربارهء حافظ و ديوان او دست به كار تحقيقى زدند و در درجهء دوم ، به فرض قبول اصالت مقدمه كه همه قراين دال بر قدمت و صحت محتواى آن است ، وجود مقدمهنگارى به نام محمد گلندام مورد ترديد بلكه انكار مرحوم قزوينى و كسانى بوده است كه از اين ؛ نظر او