تبعيّت كردهاند ! براى تأييد اينكه مقدمهء مزبور اندكى بعد از وفات خواجه بر ديوان او نوشته شده است در خود مقدمه قرائنى وجود دارد كه اصالت آن را مىرساند :
آنجا كه دربارهء شعر حافظ مىنويسد :
« لاجرم چون خود را به لباس و كسوت عبارت و حلّيهء استعارت آراسته ، زبان به دعوى برگشاد و گفت :
دور مجنون گذشت و نوبت ماست * هر كسى پنج روزه نوبت اوست
و با موافق و مخالف به طنّازى و رعنائى درآويخته و در مجلس خواصّ و عوام و خلوتسراى دين و دولت ، پادشاه و گدا و عالم و عامى بزمها ساخته و در هر مقامى شغبها آميخته ( يا آهيخته ) و شورها انگيخته .
لاجرم رواحل غزلهاى جهانگيرش در ادنى مدتى به اقصاى تركستان و هندوستان رسيده و قوافل سخنهاى دلپذيرش در اقلّ زمانى به اطراف و اكناف عراقين و آذربايجان كشيده .
سماع صوفيان بىغزل شورانگيز او گرم نشدى و مجلس مىپرستان بىنقل سخن ذوقآميز او رونق نيافتى . » در صورتى كه اين وصف جامع از كيفيت تأثير سخن حافظ در همه جا و پيش همهكس به روزگار حيات شاعر حائز نكات و دقايقى است كه تنها بيانش بدين كيفيت از عهدهء كسى برمىآمده است كه درك زمان شاعر را كرده باشد و شاهد زندهء اين تحوّل و تكامل معنوى بوده است .
آنگاه در دنبالهء مطلبى كه نقل شد شرحى مىآورد كه شخصيت مقدّمهنويس را بهتر مىتواند تشكيل و تصوير كند :
« اما بواسطهء محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوى و احسان و بحث كشاف و مفتاح و مطالعهء مطالع و مصباح و تحصيل قوانين ادب و