استنتاج نكتهء اصلى از اين بحث كه احتمال ترديد در انتساب مقدّمهء معهود به محمّد گلندام باشد ، نتيجهء ضمنى و ذهنى ديگرى گرفته و در اصالت وجود محمّد گلندام شك كرده است . سپس اين ترديد در اصالت وجود و اسم ديباچهنگار ديوان خواجه را ، مقدّمهاى براى نتيجهگيرى ديگرى ساخته ! و گلندام را نام يكى از متأخرين پنداشته است ! كه چون مقدمهء ديوان را بدون اسم مؤلف يافته خواسته است آن را به نام خود قلمداد كند .
عجب است از آن شادروان ! كه فقدان اصل مقدّمه را در نسخههاى قديمى موجود ، بر اساس مختار خود ، دليل عدم اصالت مقدمه ندانسته و آن را مثلا قرينهء الحاق مقدمه در صدهء دهم يا يازدهم به شمار نياورده است ، در صورتى كه نبودن نام نويسندهء مقدمه را در قسمتى از نسخهها دليل عدم اصالت وجود محمد گلندام شمرده است و چنين اختلاف نظر و تفاوت استنباطى اگر از ديگرى هم قابل اغماض مىتواند باشد بىشك در خور شأن علمى چنان استاد نامدار و محقق بزرگوارى شناخته نيست .
همانطوركه ترديد در اصالت وجود مقدمه پس از كشف نسخهء خطى ديوان مكتوب در 827 باعث سرايت اين انديشه به ناشران و حافظشناسان متأخر شد و در چاپهاى متعددى كه ميان سال 1307 ش و 1320 از ديوان شده است مقدمه را به تصور زائد و الحاقى بودن از ديوان برداشتند ؛ ترديد در وجود شخصى هم به نام محمد گلندام كه اين مقدمه را نوشته باشد ، در اثر نفوذ سخن استاد صاحبنظر به صورت اصل مسلّمى درآمده و ترديد را در اين باره تا جائى پيش بردهاند كه يكى از مقدمهنگاران « 1 » تازه بر ديوان حافظ نه تنها در وجود ديباچهنگار سلف ترديد كرده بلكه او را « جعّالى » پنداشته است كه اين مادهتاريخ وفات خواجه حافظ را هم از مجمل فصيحى « ربوده » و در پايان مقدمهء خود گذارده است !
به سال باء و صاد و ذال ابجد * ز روز هجرت ميمون احمد