« ايستادن » به فكر مراجعه به ديگر متون تاجيكى افتاده بودم كه ناگهان صداى « ضبط صوت » همسايه البته پرجرأت بىاحتياطى چرتم را پاره كرد و نغمهء خوانندهء خوشآوازى به گوشم رسيد كه
بجاى سرو بلندايستاده بر لب جوى * چرا نظر نكنى يار سروبالا را
خواننده بعد از اداى كلمهء « بلند » مكثى مىكرد و به دنبالش كلمات « ايستاده بر لب جوى » را به نحوى مىخواند كه گوئى صفتى مركب است و مستقل .
من كه به حكم اقتضاى زمانه از همه ايستادنهاى به معنى « قيام » ، دل بريده و به ايستادنى در مفهوم مكث و تعمق و تأمل دل خوش كرده بودم به نظرم آمد كه نكند مرحوم شيخ هم منظورش « بلندايستاده » بوده است . به معنى قد كشيده و بالا رفته و از اين مقولات ، و در اين صورت بهتر است بلندايستاده را به عنوان صفت مركب بدون وقف و مكثى بخوانيم . و در پى اين خيالبافيها به ياد بيت تأملانگيز خواجه افتادم كه نكند خواجه هم بجاى « سقف بلند ساده » ، گفته باشد « بلنداستاده » « 2 » و بعدا تصرف كاتبان يا كمدقتى نسخهبرداران تبديلش كرده باشد به « بلند ساده » . . .
سعيدى سيرجانى « 3 » ( نقل از « حافظشناسى » - مجلد سوم - از صفحه 99 تا 102 - شركت انتشاراتى پاژنگ - تهران 1365 ه . ش .
به كوشش سعيد نياز كرمانى ) 2 . . . در همين صفحه « 4 » : « به گريستن ايستادن » چنين معنى شده : « شروع به گريه كردن » . شايد در اين مورد و موارد مشابه آن ، توجه به برداشت آقاى سعيدى سيرجانى از واژهء « ايستادن » « 5 » به عنوان فعل معين ، بىفايده نباشد ، آقاى سعيدى كه « يادداشتهاى عينى » را چاپ كرده است در مقالهء :