من هم درين رهگذر مدتها گرفتار همين حيرت و سرگردانى شما بودم و با همه جستجوها به پاسخ قانعكنندهء دلنشينى نرسيدم ، تا چندى پيش كه سروكارم با كتاب جذاب « يادداشتهاى عينى » افتاد و لهجهء دلنشين تاجيكى و تركيبات بديع بيهقىوارش .
مرحوم صدر الدين عينى ، طلبهء صاحب ذوق نكتهسنجى است كه دوران جوانيش مقارن انقلاب 1905 روسيه بود و چشمان نكتهياب دقايق نگرش ، شاهد تحولات اجتماعى و بازيگرىهاى خطرناكى كه منتهى به اكتبر 1917 شد و تسلط قدرتمندانهء حزب كمونيست بر امپراطورى روسيه و قلمرو گستردهء آسيائى و اروپائيش . اين روستائى هوشمند موقعشناس پس از استقرار اوضاع در رديف تأليفات متنوعى كه به اقتضاى روزگار در تبليغ نظام كمونيستى پرداخته و منتشر كرده است ، قلمى هم به هواى دلش زده و شرحى پرداخته از روستاى مولد خويش و بخاراى آن روزگاران و اوضاع آشفتهء نادلپسندى كه مايهبخش تحولات غليظ اجتماعى شد و سرگذشت عبرتآموز خودش كه از طلبگى مدرسهء مير عرب ، به مسند رياست فرهنگستان تاجيكستان شوروى منتهى گشت . كتاب ، دلنشين است و خواندنى ، به هزار و يك دليل و از آن جمله نثر شيواى تاجيكى نويسنده كه بوى جوى موليان دارد و يادآور نثر دلانگيز قرن چهارم است .
ضمن مطالعهء اين متن لبريز از لغات و تركيباتى كه متأسفانه در فارسى امروزهء ما ايرانيان متروك مانده است به يك دسته از افعال معينى برخوردم كه در متون قرن پنجم و ششم موجود است و از لهجهء امروزين ما مفقود ، و از آن جمله فعل ايستادن .
در لهجهء تاجيكى از فعل ايستادن به صورت معين فعل و به مفهوم بيان حال و دوام و استمرار استفاده مىشود ، مثلا : « ريگ كوچيده ايستاده است » يعنى بر اثر طوفان شن صحرا در حال كوچيدن است .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1482
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٤٨٢