تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1483

مساهمون:

ص١٤٨٣
« موهاى ابروانش چشمانش را پوشانده مىايستادند » . يعنى ابروان انبوه و پرپشتش روى چشمانش را مىپوشاند . « براى دستگير كردن آن شوره پشت مورد ديگر را نگران شده ايستادن لازم نيست ، مورد ديگر را نگران شده ايستادن به شنيدن دشنامهاى از اين هم قبيح‌تر منتظر شده ايستادن است » كه مفهوم اين عبارت در لهجهء امروزهء شما تهرانيها چيزى درين مايه است كه : براى توقيف كردن آن بىسروپاى ولگرد ضرورت ندارد كه منتظر فرصت ديگرى باشيد ، اگر بازهم مجالش دهيد بدين معنى است كه انتظار فحش‌هائى از اين قبيح‌تر داريد » . اكنون كه سخن بدينجا كشيد اجازه فرمائيد با نقل يك عبارت از اين لهجهء تاجيكى دلنشين هم مذاق جانى شيرين كنيم و هم به تماشاى صحنه‌اى پردازيم از بخاراى هشتاد سال پيش ، صحنه‌اى از كسب و كاسبى داروغه و نوچه‌هاى حافظ نظم و اخلاقش ، و هم با موارد استعمال فعل ايستادن آشناتر شويم : « مير شب گاها در ايوان و گاها در درون آن حجره چه مىنشست و آدمانش در دو طرف كوچه از ايوان اندك دور تر مانند صيادان كمين گرفته مىايستادند . آنها اگر كسى را بينند كه رويش سرخ‌تر است و از جمله آدمان صاحب حرمت هم نيست ، مست‌گويان او را دستگير كرده به ميرشبخانه مىفرستادند يا دو كس بىحرمت را بينند كه با هم بلندتر گفتگو كرده خنديده رفته ايستاده‌اند « اينها با هم جنگيده ترتيب را ويران كرده ايستاده‌اند » گويان دستگير مىكردند ، اين چنين يگان پسر برهنه‌روئى را بينند كه بىحامى پرزورى به سير رفته ايستاده است « اين براى بدگشتى رفته ايستاده است او را تربيت كردن لازم است » گويان به دام مىكشيدند » . « 1 » . بارى با مطالعهء يادداشتهاى عينى و برخورد بدين مصرف بىدريغ