چيزى نمىگويم .
زندگى همه ، بازيچهء دست مشتى از اين فرومايگان بود .
[ ابلهان ! را همه شربت ز گلاب و قندست ] جنگهاى پيوسته در فارس و اصفهان و كرمان ، خرابى كشاورزى و بازرگانى و غارت هميشگى ، سرزمين آل مظفر را ويران و مردم را تهيدست و پريشان احوال كرده بود . گرگ ستم بر پهنهء هموار خاك ، زوزه مىكشيد و دندان مىنمود و جولان مىداد . كسى بر جان و مال خود ايمن نبود . . .
[
اين چه شوريست كه در دور قمر مىبينم * همه آفاق ، پر از فتنه و شر مىبينم
] . شاهرخ مسكوب ( در كوى دوست - ص 228 ببعد - چاپ اول ، آبانماه 1357 ه . ش - تهران )
( 1 ) - نقل شعرهاى حافظ ، توسط تدوينكنندهء اين ديوان صورت گرفت . در اصل نوشته نيامده است .
( 2 ) - اين بيت حافظ در اصل نوشته ، آمده است .