مناسبتى ديگر ، فاسق را به زندان افكند ، زن خيال كرد كه همسرش از رابطهء پنهان خبردار شده است . پس با چند نديمهء محرم مواضعه كرد و شبهنگام در خوابگاه شوهر را گرفتند و بيضههايش را با دستهاى ظريف زنانه آنقدر فشار دادند كه مرد و آنگاه اطرافيان امير ، زن را با شكنجه كشتند و تكه پاره كردند و خوردند ! . زن شاه محمود با برادر شوهر خود ( شاه شجاع ) همدست بود و براى سرنگونى شوهر ، توطئه مىچيد ! برادران با هم دشمن بودند ، شاه محمود فهميد و زن را خفه كرد اما بعد ، از پشيمانى ؛ خودش را مىزد و فرياد مىكشيد و ديوانگى مىكرد .
اين ديوانه ، زن ديگرى داشت كه از فرط حسد ، لاشهء زن توطئهگر ، ولى محبوب را از گور بيرون كشيد و سوزاند ! . زن پهلوان اسد حاكم ياغى كرمان ، پذيرفت كه شوهرش را بكشد تا شاه شجاع بر كرمان دست يابد .
اما به شرط آنكه امير فاتح پس از پيروزى ، وى را به عقد خود درآورد .
[ طوق زرين همه ، در گردن خر مىبينم ] شاه شجاع پذيرفت ؛ نامهئى به زن نوشت و پيمان بست و روح انبيا و اوليا را هم بر خود گواه گرفت . انگار اين امير شجاع براى گشودن حصار شهرها ، اول شجاعانه به حصار استوار اندرون رقيبان مىزد .
فرمانروايان و سركردگان نواحى ، بيشتر دزدان و ماجراجويان و دسيسهبازان بودند . عادل آقا سركردهء سلطانيه ، پيش از فرمانروايى ، راهزن بود ! .
و پهلوان اسد بقدرى آدم كشته بود كه وقتى مردم جسدش را به دست آوردند ، تكه تكه كردند و براى تبرّك بردند ! . عيش و نوش و بدمستى و شهوترانى ، خلق و خوى اينان ، و چپاول شهرى و روستائى حرفهء وزيران ! و مستوفيان ! و عمال ! و سركردگان و سردارانى بود كه براى ماندن بر مسند و نگهدارى خود ، سخت سرگرم پاپوشدوزى بودند تا سر رقيبان و مدعيان را زير آب كنند . از شيخان و صوفىنمايان و قصيدهپردازان ، ديگر
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1479
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٤٧٩