بنده و نظاير بنده هرگز موفق به رفع اين اشتباه نخواهد شد ، با وجود اين ، در انجام وظيفهاى كه بر عهده گرفتهام قصور ننموده و لغزشهاى حاصل شده در آن نسخه را . . . بازنمودهام . . . آن دانشمند « 1 » بزرگوار ، آن معلم شريف ، آن راهنماى عالم متبحر بر اثر اشتغالات گوناگون ، يا عدم انس با « اشعار غزلى » نتوانستند براى اصلاح ديوان خواجه ، روشى واحد و طريقى مشخص اختيار فرمايند ؛ در يك جا « دخالت سليقه » و ذوق شخصى را در كار تصحيح ، شايستهء مردم نادان و غير مأنوس به طريقهء علمى و انتقادى دانستهاند . . . در جاى ديگر يگانه راه تهيهء طبع نسبتا منقح و متقن دواوين را در اختيار قديمىترين نسخه براى . . . اصلاح آن ، از روى نسخ متأخر دانستهاند ! ! . و ضمنا مىفرمايند : « ما از خود هيچ تصرفى و تبديل و تغييرى نكردهايم ، و هرچه كردهايم . . . از روى نسخى بوده است كه به دست داشتهايم و . . . كفهء ترجيح را به جانب نسخ قديم تمايل دادهايم . . . » .
اما چگونه ممكن است كه جانبى را بر جانبى ترجيح داد و از « دخالت سليقه » جلوگيرى كرد .
اگر ما كلمهاى را ناصواب ، يا جملهاى را غير فصيح پنداشته و صورت بهتر و بليغتر آن را ( از روى نسخ متأخر ) برگزينيم ، ناگزير در آن تصرف نموده ، به « سليقهء » خود عمل كردهايم .
با كمال شرمندگى بايد عرض كنم كه علامهء فقيد در موارد اختلاف بين نسخ هم ، كفهء ترجيح را به جانب نسخ قديم تمايل ندادهاند ! بلكه « سليقهء » خويش را - البته با وسواس و دقتى شايستهء تحسين - به كار بردهاند و گاهى نيز خوب از عهده برآمدهاند ، ولى به عقيده و سليقه و ذوق بنده ، بسيارى از تصرفاتشان نابجا بوده است .
گوئى فكر و قلم آن مرحوم در اين مورد ، همآهنگى نداشته است زيرا كه در مقدمهء ديوان حافظ وعدههائى داده و نظراتى ابراز داشتهاند كه
هامش
( 1 ) علامه محمد قزوينى .