« آخر اى خاتم جمشيد همايون آثار » * « گرفتند عكس تو بر نقش نگينم چه شود ( ! ) »
« 6 » « مصراع ثانى در چاپ قزوينى : « تو بر نقش نگينم » . . . خوب نيست ؛ . . .
« لعل نگينم » « 7 » كه از نسخهء خانلرى گرفته شده ، يا : « اشاره است به چشم سرخشده از اشك » ، يا : به دهان شاعر » . « 8 » . « بر نقش نگينم : نقش نگين ، خود عكس است ، نه عكسپذير » . « 9 » .
« دهان تنگ شيرينش مگر مهر سليمان است * كه نقش خاتم لعلش ، جهان زير نگين دارد »
. . . در حافظ قزوينى چنين است :
دهان « 10 » تنگ شيرينش مگر ملك سليمان است ! » .
شاعران ايرانى غالبا دهان را از جهت تنگى . . . و از حيث سرخى لب به مهر ( عقيق ) تشبيه مىكردند . چنان كه خواجه در جاى ديگر فرمايد :
« گرچه شيريندهنان پادشهانند ، ولى : * او سليمان زمان است كه خاتم با اوست »
يعنى دهان مانند خاتم .
اگر هم فرض كنيم كه نظر خواجه به ارزش و قيمت دهان يار بوده ازاينرو آن را به ملك سليمان مثل زده است دو مشكل باقى مىماند : اولا : شعر معنى روشن پيدا نمىكند و از اين مضمون : « دهان تنگ شيرين يار . . . « 11 » مفهوم صحيحى به دست نمىآيد . . . ثانيا : خواجه شاعريست مقتدر كه . . . البته آن را طورى مىپروراند كه روشنتر و خالى از ابهام باشد حتى بنده هم مىتوانم اين مفهوم را بپرورانم چه رسد به او .
« خوبان پارسىگو بخشندگان عمرند * ساقى بده بشارت ، رندان پارسا را »
« 12 » . . . در اصل : « تركان پارسىگو » بوده ، چه ، صفت پارسىگوئى با لهجهء مخصوص تركى به تركان مىبرازد ، نه به شيرازيان كه در هر حال پارسى