است ، هم لب لعل دارد و هم خط مشكين . . .
سوم -
« من اگر خارم اگر گل چمنآرائى هست * كه از آن دست كه او مىكشدم مىرويم »
. در اين بيت ، اولا : ضمير « او » به كلى زايد و مخل فصاحت است ، ثانيا :
گياه را براى روياندن نمىكشند . ثالثا : اگر از فعل كشيدن معنى تربيت و نظم بخشيدن هم اراده شود بايد مختوم به فعل مىروم باشد نه مىرويم ، صورت ناصواب بالا فقط در ق و نخ بوده است ، و در ساير نسخ اينطور :
« كه از آن دست كه مىپروردم ، مىرويم » . « 8 » .
چهارم - اغلاطى كه به نظر علامه چندان صحيح مىنموده كه اشاره به ساير نسخ و ضبط نسخهبدلها را نيز غير لازم مىدانستند مانند اين بيت :
« چشمم آن شب كه ز شوق تو نهد سر به لحد : * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود »
كه صورت صحيح آن :
« چشمم آن شب كه ز شوق تو نهم سر ، به لحد »
است ؛ زيرا كه چشم سر بر لحد نمىگذارد .
همچنين اين بيت :
تيمار غريبان اثر ذكر جميل است * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست
كه صورت صحيح ، اينست :
« تيمار غريبان ، سبب ذكر جميل است » چه ، ذكر جميل نتيجهء تيماردارى غريبان و بىكسان است نه بالعكس و من بنده احتمال مىدهم كه مصراع مذكور در اصل چنين بوده است :
« تيمار غريبان اثرش ذكر جميل است » كه در آن حرف ( ش ) از قلم افتاده و شعر را مختل كرده است . . .
پنجم - اغلاطى كه برخى از خوانندگان ممكن است متوجه آن