« بدون شبهه » حافظ غزل خود را در استقبال از همين غزل شاه شجاع سروده « 15 » و بيت خواجه در جواب اين بيت شاه شجاع است :
گر ببينم نقطهء خال سياه * بر خط هستى كشم انگشت نيل
. علاوه بر اين ، سعدى هم قطعهاى دارد كه گمان مىرود حافظ درصدد پاسخ گفتن به بيت « نيل » شيخ اجل نيز بوده است :
. . . .
« يا مرو با يار ازرق پيرهن * يا بكش بر خانمان انگشت نيل »
يا مكن با پيلبانان دوستى * يا بنا كن خانهاى در خورد پيل
( سعدى ) يكى از غزلهاى عارفانهء حافظ با اين مطلع بلند آغاز مىشود :
« بحريست بحر عشق كه هيچش كناره نيست * آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست »
و در نسخهء قزوينى « راهيست راه عشق . . . » آمده است . . .
شيخ عطار ، همين مضمون عرفانى را قبل از خواجه ، در آثار خود به اشكال گوناگون و به دفعات آورده است :
بحريست عشق و ، عقل از و بر كنارهاى . . .
در بحر عشق ، عقل اگر راهبر بُدى * هرگز كجا فتادى ازو بر كنارهاى
[ از غزلى ] . . . سوداى تو ، بحر بىكران است [ از غزلى ديگر ] . . . زيرا كه عشق جانان ، درياى بىكران است .