عبيد زاكانى معاصر حافظ هم گويد :
دگر مگوى كه هر بحر را كنارى هست * از آنكه بحرِ غمِ عشق را كنارى نيست
. . . .
با اين شواهد و قرائن متعدد ، براى كسى كه علاوه بر ضبط نسخهها از استنباط خود نيز غافل نماند ، شكى باقى نمىماند كه در مطلع حافظ هم « بحر » درست ، و « راه » [ علامه قزوينى ] نادرست است . . .
يكى از طرق بازشناختن آثار خواجه از ديگران ، دقت در مضامين مشترك و توجه به افكار منظم اوست ، چه اين غزلها و تكبيتهائى كه در نسخهء قزوينى ديده نمىشود علاوه بر اينكه در ديگر نسخههاى قديم ديوان خواجه - كه در دسترس آن مرحوم نبوده - ثبت است ؛ در همان نسخهء خلخالى هم نظير دارد و با مطالعهء مكرر و متوالى اما دقيق ديوان به سهولت مىتوان دريافت كه اين آثار فقط و فقط به شخص خواجه شمس الدين محمد حافظ تعلق دارد و لاغير .
در نسخهء قزوينى ، بيتى اصيل ، در غزل : « باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست » ثبت نشده كه اينست :
« در كوى ما شكستهدلى مىخرند و بس * بازار خودفروشى از آن سوى ديگرست »
. . . عين همين مطلب را در غزلى ديگر بدين شكل مىبينيم :
« بر در ميخانه رفتن ، كار يكرنگان بود * خودفروشان را به كوى مىفروشان ، راه نيست »
اين گونه شواهد يكى و دو تا و ده تا و صد تا نيست ولى به حكم پرهيز از درازنويسى به همينقدر قناعت ورزيده گوئيم نسخهء اقدم ديوان حافظ - يا هر شاعر ديگرى - نسخهء كامل يا اكمل نيست ، تنها مزيتى كه براى نسخهء اقدم مىتوان قائل شد اينست كه ضبط چنين نسخههائى در حقيقت