و امثال آنها نيامده است و لابد به تبعيت از « اقدم نسخ » بايد خط بطلان بر آنها بكشيم ! ؛ و بدتر از اين ، آنكه به ناچار غزلهائى ! چون « الغياث » و « فرخ » را اصيل بدانيم ( ! ) . . .
. . . همان گونه كه گاهى غزلى معتبر در نسخهء خلخالى [ و حافظ قزوينى ] نيامده است ، گاه نيز يك يا دو بيت مؤثر از غزلى ساقط شده است مانند اين بيت :
« بعد ازين نور به آفاق دهم از دل خويش * كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد »
كه در حقيقت ما حصل و عصارهء تمام مطالب مطروحهء در غزل است .
همچنين از يك غزل ديگر ، بيتى اصيل كه آيينهء آن عصر و اشاره به وضع اجتماعى زمان و محيط شاعرست ساقط شده :
هنر نمىخرد ايام و غير ازينم نيست * كجا روم به تجارت بدين كساد متاع ؟ !
نظير اين مورد را در غزل : « جز آستان توأم در جهان پناهى نيست » بازهم مىبينيم كه نسخهء قزوينى يك بيت فصيح لطيف گوياى اوضاع روز را فاقدست و اگر اين بيت در آن غزل نباشد ، گوئى رونق و رمق و گرمى و اثر آن يكباره نابود و محو مىشود :
« عقاب جور گشادهست بال در همه شهر * كمان گوشهنشينى و تير آهى نيست »
در غزل « اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل » باز ، نسخهء قزوينى فاقد اين بيت است :
« يا مكش بر چهره نيل عاشقى * يا فروبر جامهء تقوى به نيل »
. . . شاه شجاع غزلى دارد بدين مطلع :
اى بكام عاشقان حسنت جميل * كى گزيند بيدلى بر تو بديل ؟
كه مرحوم دكتر غنى معتقدست