تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1414

مساهمون:

ص١٤١٤
گفتيم تكيه كردن به « اقدم نسخ » كار را به ترك اولى و احيانا پذيرفتن روايت غلط كشانده است ، اينك نمونه‌هائى مىآوريم تا معلوم گردد تنها اتكاء به قدمت نسخه ، راه صواب و طريق دست يافتن به صورت صحيح اشعار خواجه نيست :
« وصل خورشيد به شب‌پرهء اعمى نرسد * كه در آن آينه صاحب‌نظران حيرانند »
نسخهء قزوينى و نسخهء پژمان خفاش ( شب‌پره ) در روز ظاهر نمىشود ، از اين روى مىگويند تاب ديدن خورشيد را ندارد . پس موضوع سخن بايد اين باشد كه خفاش نمىتواند به آفتاب نظر افكند تا چه رسد به اينكه آن را وصف كند زيرا كه صاحب‌نظران و خداوندان ديدهء سالم هم نمىتوانند بدان آينه بنگرند ، از جانب ديگر وصال با آينه تناسبى ندارد پس صحبت از وصل خورشيد نامناسب و برعكس « وصف رخسارهء خورشيد » صحيح است . . .
« وصف رخسارهء خورشيد ز خفاش مپرس - كه در آن آينه صاحب‌نظران حيرانند »
. علاوه بر اين ملاحظه ، در صورتى كه بيت را موافق دو نسخهء قزوينى و پژمان بپذيريم ، تشديد « راء » شب‌پره و ثقيلى و زبرى « اعمى » بىهيچ ضرورتى مخلّ فصاحت و روانى شعرست و آنان كه با موسيقى زبان حافظ مأنوسند توجه دارند كه وى اين گونه الفاظ خشن را كمتر به كار مىبرد به ويژه آنكه در اينجا خواجه قصد دارد مطلبى را كه عرفاى پيش از او گفته‌اند عينا ولى با بيانى لطيف‌تر انشاد كند چنان كه شيخ عطار گويد :
نتوانم كه ترا بينم از آنك * چشم خفاش ضيا نپذيرد « 5 »
و شيخ شبسترى نيز همين مضمون را سروده است :
رها كن عقل را با حق همىباش * كه تاب خور ندارد چشم خفاش « 6 »