در اين بازار گر سوديست با درويش خورسند است * خدايا منعمم گردان به درويشى و خورسندى
دعاى صبح و شام تو كليد گنج مقصود است * به اين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندى
ز شعر حافظ شيراز مىگويند و مىرقصند * سيهچشمان كشميرى و تركان سمرقندى
سحر كه رهروى در سرزمينى * همىگفت اين معما با قرينى
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف * كه در شيشه بماند اربعينى
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيّت دهد نقش نگينى
خدا زان خرقه بيزار است صد بار * كه صد بت باشدش در آستينى
درونها تيره شد باشد كه از غيب * چراغى بركُند خلوتنشينى
مُروّت گرچه نامى بىنشانست * نيازى عرضه كن بر نازنينى
ثوابت باشد اى داراى خرمن * اگر رحمى كُنى بر خوشهچينى
نمىبينم نشاط و عيش در كس * نه درمان دلى نه درد دينى
اگرچه رسم خوبان تندخوئيست * چه باشد گر بسازى با غمينى
در ميخانه بگشا تا به پرسيم * مآل حال خود از پيشبينى
نه همّت را اميد سر بلنديست * نه دعوت را كليد آهنينى