تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1405

مساهمون:

ص١٤٠٥
گفتم كه بسى جام طرب خوردى ازين بيش * گفتا كه شفا در قدح بازپسين بود
گفتم كه تو اى عُمر چرا زود برفتى * گفتا كه فلانى چكنم عمر همين بود
گفتم كه بسى خط خطا بر تو كشيدند * گفتا همه آن بود كه بر لوح جبين بود
گفتم كه نه وقت سفرت بود چنين زود * گفتا كه مگر مصلحت وقت چنين بود
گفتم كه ز حافظ بچه حجّت شده ؟ ؟ ؟ * گفتا كه همه‌وقت مرا داعيه اين بود
گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود * تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
رندى آموز كرم كن كه نه چندين هنر است * حيوانى كه ننوشد مى و انسان نشود
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض * ورنه هر سنگ و كلى لؤلؤ و مرجان نشود
اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش * كه به تلبيس و حيل ديو سليمان نشود
دردمندى كه كند درد نهان ؟ ؟ ؟ پس مطلب * درد او بىسببى قابل درمان نشود
عشق مىورزم و اميد كه اين فن شريف * چون هنرهاى دگر موجب حرمان نشود
دوش مىگفت كه فردا بدهم كام دلت * سببى ساز خدايا كه پشيمان نشود
حُسن خلقى ز خدا مىطلبم روى ترا * تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود
هر كه در پيش بتان از سر جان مىلرزد * بىتكلف تن او لايق قربان نشود
عكس دو صفحه از يك مجلد ديوان حافظ چاپ اوليا سميع كه علامه قزوينى بعضى كلمات را تصحيح كرده و در حاشيهء بسيارى از صفحات مطالبى با مداد يا با قلم نوشته است .