« اسلم » و « شيطان » وجود دارد و اشعارى كه از ناصر خسرو و سنائى نقل شد ناظر بر اين حديث مىباشد . از ملاحظهء اين دو مطلب كه جدا از هم است مىبينيم همانطوركه ذكر كلمهء ديو ايجاب نمىكند كه موضوع همه جا به داستان حيلهگرى ديو در ربودن انگشترى سليمان مربوط باشد ، به همين قرار وجود اشعارى از چند شاعر ديگر كه اشارتى به حديث نبوى دارد دليل نمىشود كه ذكر كلمهء ديو ، در اين بيت حافظ الزاما با بيان مسلمان گردانيدن ديو همراه شود .
اتفاقا در چكامهء ناصر خسرو ، كه بيتى براى مثال التزام دو كلمهء « ديو » و « مسلمان » نقل كردهاند ، در بيت ما قبل آن ، دو كلمهء « ديو » و « سليمان » با هم آمده است :
گر نيست طاقتم كه تن خويش را * بر كاروان ديو سليمان كنم
آن ديو را كه در تن و جان من است * بارى به تيغ عقل مسلمان كنم
همچنين در اشعار سنائى هم هميشه ديو با مسلمان ذكر نشده است بلكه ديو همراه سليمان هم ديده مىشود :
راه مخلوقان گيرىّ و نينديشى هيچ * ديو بر تخت سليمان كه سليمان نشود
پس از اين تفصيل بايد ديد قرينههاى موجود در بيت حافظ ( اسم اعظم ، تلبيس ديو ) به كداميك از اين دو كلمه ( مسلمان يا سليمان ) ارتباط بيشترى دارند . در تطبيق مفهوم بيت حافظ به حديث نبوى دو اشكال پيش مىآيد : يكى اين است كه در حديث نبوى خود ديو نيست كه تصميم به مسلمان شدن گرفته باشد . اشكال دوم آن است كه تنها با تفسير و تأويلاتى به روش شارحان مىتوان آن حديث نبوى را به عبارت « اسم اعظم » مرتبط ساخت ، در صورتى كه در بيت حافظ تأكيد اصلى