تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1386

مساهمون:

ص١٣٨٦
بىترديد جواب در اين معادله سليمان است . حال برويم بر سر « ديو مسلمان نشود » كه علاوه بر ضبط اكثر نسخ ، يعنى 6 نسخه از 7 نسخه ، پسند خاطر بسيارى از فضلاى مورد احترام نگارنده نيز هست . و وجهى براى آن ذكر مىكنند : از آن جمله استاد زرياب خوئى معتقد است كه مفهوم شعر اشاره دارد به حديث نبوى : « انى اسلمت شيطان نفسى » . من ديو نفسم را مسلمان كردم ، با اين تصور مىخواهند ميان ديو و مسلمان ( مسلمان نشود ) رابطه‌اى نشان دهند . اين رابطه در حديث فوق وجود دارد ، اما اينكه اشارهء شعر به اين حديث باشد صحيح نيست ، زيرا « كه » تعليل در آغاز مصراع دوم جاى ترديد نمىگذارد كه كامياب نشدن ديو در طرح خود معلول « بكند كار خود » اسم اعظم است ، پس در قصهء مورد نظر اين بيت ، نقش اساسى با اسم اعظم است ، حال آنكه در حديث « انى اسلمت » اسم اعظم مطلقا محلى از اعراب ندارد . اگر بتوان ميان مسلمان نشدن ديو نفس با اسم اعظم هم رابطه‌اى نشان داد ، ناچار صحيح بودن اين وجه را هم بايد پذيرفت ، بىآنكه به صحت وجه نخستين لطمه‌اى متوجه شود ولى تا وقتى كه چنين رابطه‌اى معلوم نشده ناگزير بايد گفت « سليمان نشود » صحيح است و لا غير . در ميان قصص قرآنى قصهء سليمان بسيار مورد توجه شاعر بوده است . دفاع از حقانيت را در لباس سليمان و رمز اسم اعظم و رسوائى حيله و تلبيس را در نماد ديو به گونه‌هاى مختلف جلوه‌گر ساخته است ، اشعار زير همه بر اساس همين قصه سروده شده‌اند و بر مفهوم « ديو سليمان نشود » گواهى مىدهد :
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم * كه گاه‌گاه بر او دست اهرمن باشد
سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم