تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1388

مساهمون:

ص١٣٨٨
سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم
*
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت * كاسم اعظم كرد ازو كوتاه دست اهرمن
*
به صبر كوش تو اى دل كه حق رها نكند * چنين عزيز نگينى به دست اهرمنى
بر اين اساس بعضى از محققان بر قرائت « ديو مسلمان نشود » در چاپ قزوينى خرده گرفته‌اند « 1 » . در برابر آنان كسان ديگرى كوشيده‌اند تا دليلى بر انتخاب « ديو مسلمان نشود » در اين بيت پيدا كنند . با اين نيت آن را مرتبط دانسته‌اند بر اين حديث نبوى « انى اسلمت شيطان نفسى » يعنى من ديو نفس خود را مسلمان كردم ، يا « اسلم شيطانى على يدى » يعنى شيطان من بر دست من اسلام آورد ، « 2 » و اشعارى از گويندگان ديگر را كه متضمن دو كلمهء « ديو » و « مسلمان » مىباشد بعنوان شاهد نقل كرده‌اند :
آن ديو را كه در تن و جان من است * بارى به تيغ عقل مسلمان كنم
( ناصر خسرو )
ديوى كه بر آن كفر همىداشت مر او را * آن ديو مسلمان شد تا باد چنين باد
( سنائى ) تا اينجا دو دادهء جدا از هم در اختيار ماست : دادهء اول داستان گم شدن انگشترى حضرت سليمان است كه ديوى به حيله‌گرى آن را بربود و چهل روز بر تخت سليمان نشست . در اين داستان بحثى دربارهء مسلمان شدن ديو در ميان نيست . دادهء دوم حديث نبوى است كه در آن ، دو كلمهء