نموده بر تخت نشست ولى آصف وزير سليمان با تلاوت اسم اعظم ، وى را وادار به فرار كرد . ديو انگشترى را به دريا افكند ماهى آن را بلعيد و صيد شد در نتيجه بار ديگر خاتم و سلطنت به سليمان بازگشت . . .
پژمان بختيارى ( ديوان لسان الغيب ( حافظ ) - ص 552 چاپ ابن سينا - آذر ماه 1342 ) 3 . . . ديو مسلمان ( ! ) نشود . محققا يا كاتب اشتباها سليمان را مسلمان نوشته يا رسم الخط او طورى بوده است كه سليمان مسلمان خوانده مىشده ، در هر صورت بدون ترديد در اين بيت مسلمان غلط ، و سليمان درست است ، چه اشاره به روايت خاتم سليمان است كه بر آن اسم اعظم نقش بوده و بواسطهء آن خاتم ، سليمان بر ديو و پرى و انسان حكومت مىكرده و آن انگشترى را ديو ربوده بوده و در جاهاى ديگر باز حافظ اشاره بدين معنى كرده است :
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم * كه گاهگاه بر او ، دست اهرمن باشد
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيت دهد نقش نگينى ؟
دلى كه غيبنماى است و جام جم دارد * ز خاتمى كه دمى گم شود ، چه غم دارد
از خصوصيات سبك حافظ اشاره به روايات ، افسانهها ، معتقدات دينى و مذهبى ، مخصوصا به كاربردن معانى قرآنى ، حوادث تاريخى و حتى عادات و آداب زمان خود است و كلمات را از روى اين اصل انتخاب مىكند و تناسب ميان آنها را دقيقا به كار مىبندد تا از مجموع ، مفهومى را كه مىخواهد بطور كاملتر و با اشباحى كه از آن روايات در ذهن هست