تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1375

مساهمون:

ص١٣٧٥
به خضر رسانده آب‌حيات به او خوراندند ! . و اشعار آبدار او را نتيجهء آن آب‌حيات قرار دادند - نه نتيجهء استعداد فطرى و موهبت مادرزادى ، و تعليم كامل ادب فارسى ! - افراد هر ملت در ايام تنزل ، كارهاى ايام ترقى اجداد خود را نسبت به ماوراءالطبيعه مىدهند چون مىبينند ادبيات ناقص زمان ايشان ، حافظ بوجود نمىآورد تصور مىكنند زمان حافظ هم ، همان‌طور بوده . - و اشعار او از خواجهء خضرست ! نه از خودش . چون معمارى ناقص زمان خودشان نمىتواند « تخت جمشيد » بسازد ، ساختمان آن را نسبت به ديوها مىدهند كه به امر « جمشيد » ! كه همان « سليمان ! » است ساختند . . . . . سيد محمد على داعى الاسلام « 1 » پرفسور نظام كالج حيدرآباد دكن . ( نقل از رسالهء « شعر و شاعرى عرفى » ص 38 چاپ هندوستان ، مطبعهء سنگى ) . 3
اى سر مردان برگو ، برگو * اى شه ميدان برگو برگو
آب‌حياتى ، « شاخ نباتى » * نكتهء جانان برگو ، برگو
مولانا جلال الدين ( از كتاب غزليات شمس تبريزى ، - ص 626 - بنگاه مطبوعاتى صفى على شاه - تهران چاپ پنجم ، اسفند ماه 1354 ) 4 « همچو مورانِ حريصى در پى شاخ نباتى » مصراعى از فريدون توللى ( ص 34 التفاصيل )
هامش
( 1 ) . شادروان داعى الاسلام از دوستان شاعر و دانشمند و چندى مقيم تهران بوده در جلسات كانون دانشوران ايران شركت مىكرده است . ( ح ) .