خواجه حافظ نيز در چند مورد براى تعريض به امير مبارز الدين محمد ، او را محتسب خوانده . . . ( و ) همگان چنين مىپندارند كه هرجا سخن از محتسب در آثار خواجه در ميان است منظور امير مبارز الدين است درحالىكه اين اشتباه است . . . در بيشتر موارد نظر و قصد حافظ از محتسب ، شيخ زين الدين على كلاه است كه صوفى بوده و خانقاه داشته و با مسلك و روش طريقتى خواجه ، راه مخالفت و ستيز مىپيموده است .
رضا قلى خان هدايت در رياض العارفين در معرفى اين صوفى مىنويسد : « على شيرازى و هو شيخ زين الدين على كلاه از مشاهير علماء و فضلاء و عرفا ، چون رنگ سياه را « كلاه » گويند دستار سياه رنگ بر سر مىبسته به اين لقب ملقب شده » . . . دستگاهى بعنوان : « برج وحدت » بجاى خانقاه برپا ساخته بوده و گروهى كثير از عوام كه عقلشان در چشمشان است گرد او جمع آمده و او را زعيم و پيشواى خود ساخته بودند و اين مرد شياد با استفاده از حسن ظن مردم ، قدرت و قوت و شوكتى بهم رسانيده و در شيراز از دوران شاه شيخ ابو اسحاق در امور شرعى و اجتماعى و حتى حكومتى مداخلتى مىكرده است . . . « 1 » . . . در دوران حكومت امير مبارز الدين محمد ، شمس الدين ابو عبد اللّه بنجيرى كه زاهدى خشك و متعصب بوده با همدستى شيخ زين الدين على كلاه ، براى آزار و صدمه به خواجه حافظ آثار او را كه در آنها دم از عشق و رندى مىزده ، مستمسك و دستآويز حمله بر او ساختند و او را مباحتى و مهدور الدم خواندند و قصد محاكمهاش را داشتند كه ناگهان اوضاع تغيير يافت و امير مبارز الدين دستگير و كور گشت و شاه شجاع بجاى او به سلطنت نشست و به مردم
هامش
( 1 ) . چون سال مرگ او ( زين الدين كلاه ) 782 است و شاه شجاع در 786 در گذشته بنابراين تا چهار سال پيش از مرگ شاه شجاع ، تمام مدت دوران سلطنت او را دريافته بوده است .
( نقل از صفحهء 2016 حافظ خراباتى جلد اول ، بخش سوم ، « 29 / 7 / 1351 »