تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1357

مساهمون:

ص١٣٥٧
اول ) و ترشروئى زاهدانه ، از انواع ملال خمار و بدخلقى پايان مستى نيست - كه با وجه اندكى كه صرف چند جرعه‌اى مىشود - فرونشيند ؛ اين دردىكشانند كه خوش‌خويند و هرگاه دچار ملال خمار شوند با خرقهء خود ( فروختن يا گرو نهادن ) وجهى حاصل مىكنند و ملال پايان مستى را فرومىنشانند : ( و ، از اين روست كه شاعر به خرقهء دردىكشان ، ارادت مىورزد و خود را مريد آن مىخواند . . . ) فتح اللّه مجتبائى ص 108 آينده ( مجله ) ، جلد پانزدهم ، شمارهء 1 ، 2 سال 1368 چاپ تهران به مديريت استاد ايرج افشار . * « عبوس زهد ، بضم اول ترشروئى زهد . . . وجه خمار : چهرهء مستى . . . « بر چهرهء مستى يا چهرهء مستان ، « ترشروئى زهد » نمايان نمىشود . . . ازاين‌رو ، من هوادار دلق « 1 » و شعار ميگساران كهنه‌كار و گشاده‌رويم . » دكتر خليل خطيب رهبر ( ديوان غزليات حافظ ، انتشارات صفىعلى شاه ( تهران ) ص 517 ) .
هامش
( 1 ) . دلق : خرقه ، پوستين ، جامهء درويشى . . . .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1357 | شمس الدين حافظ