بيا و كشتى ما در شط شراب انداز « 1 » يادداشت ما : « 2 » به دلايل زير ضبط كشتىنشستگانيم به نظر درست مىآيد :
الف : كشتىهاى سفرى در گذشته به يارى باد موافق سريعتر به مقصد مىرسيدهاند و طلب مساعدت كردن كشتى نشسته از باد شرطه امرى روشن است .
ب : اگر نظر نويسنده دائر به كشتى شكسته را در شبى تاريك و گردابى هائل بپذيريم ، نتيجهء مطلوبى براى نويسندهء محترم عايد نمىشود زيرا كشتى شكستهء در گرداب مانده را باد زودتر غرق مىكند و تنها وقتى باد موافق مؤثر است كه كشتى در وضع معمول و در حال سفر باشد .
پ : با قبول كشتىشكستگان دو فرض پيش مىآيد ، اول آنكه يا كشتى شكسته در حال غرق شدن و نفوذ آب بدرون آنست كه بديهى است وزيدن باد به غرق شدن آن بيشتر كمك مىكند تا به نجات آن ، دوم آنكه كشتى شكسته به صورت تخته پاره درآمده و هر مسافرى از جمله شاعر بىدستوپاى ما خود را به تخته پارهاى آويختهاند و انتظار دارند باد شرطه آنان را به ساحل برساند ، بديهى است در اين وضع استمداد از باد موافق و غير موافق مورد ندارد و معلوم است شاعر نازكخيال در چنين وضع دراماتيكى كه همه چيز را باخته - حتى بخشى از همراهان خود را - مجال تفكر دربارهء ديدار يار را ندارد ، و اگر با همهء اين فرايض بازهم بر كشتى شكسته اصرار شود ، شاعر فرسودهء تنپوش به جان دريدهء سرتاپا گلين و چركين را ، آن يار پرافاده و متكبّر كجا تحمل خواهد كرد ؟ ! ج : فرض مصداق استعارى كشتى شكسته و يار آشنا با شاعر ناتوان
هامش
( 1 ) . نقل از : « كلك خيالانگيز ، مجلد اول ، ص 84 و 85 - چاپ كتابفروشى زوار ( تهران ) 1363
( 2 ) . يادداشت ما ، يعنى يادداشت جناب « سياوش پرواز » .