تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1321

مساهمون:

ص١٣٢١
در حافظ قزوينى آمده ولى از حافظ نيست :
لب بازمگير يك زمان از لب جام * تا ، بستانى كام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شيرين بهم است * اين از لب يار خواه و آن از لب جام
از كمال اسماعيل است . . . دكتر رياحى ، حافظشناسى ( 8 ) .
در آرزوى بوس و كنارت مُردم * وز حسرت لعل آبدارت مُردم
قصه نكنم دراز ؛ كوتاه كنم * بازآ بازآ كز انتظارت مردم
عمرى ز پى مراد ، ضايع دارم * وز دور فلك چيست كه نافع دارم
با هر كه بگفتم كه ترا دوست شدم * شد دشمن من ! وه كه چه طالع دارم .
من حاصل اين كار ندارم جز غم « 1 » * در عشق تو ، من يار ندارم جز غم
يك همدم همراز ندارم نفسى * يك يار وفادار ندارم جز غم
هامش
( 1 ) . در حافظ قزوينى غنى بجاى رباعى بالا كه در نسخ معتبر آمده است : اين رباعى را به طبع رسانيده‌اند :« من حاصل عمر خود ندارم جز غم * در عشق ز نيك و بد ندارم جز غم »« يك همدم باوفا نديدم جز درد * يك مونس نامزد ندارم جز غم ! ».